کوروش کبیر cyrus the great
منابع کپی برداری شده از وب http://persian-hf.blogfa.com

چنين است كه منش و روش والا و آرمانی كورش بزرگ، ملل بيگانه، بلكه دشمن را به وجد آورده و از اعتراف به حقايق ناگزير ساخته است. در مجموع، آن چه از متون و بازماندههای تاريخی بر میآيد اين است كه تمام دنيای باستان كوروش را همواره چونان مردی فوقالعاده و بیمانند مینگريست: پارسیهايی – كه كوروش آنان را از گمنامی به افتخار رسانيد، او را چنان كه هردوت نقل میكند، «پدر» میخواندند. يونانیهايی كه كوروش آنان را در سواحل آسيای صغير مقهور قدرت خويش ساخت، با وجود نفرتی كه غالباً نسبت به پارسیها نشان میدادند، در وی به چشم يك فرمانروای آرمانی مینگريستند و يهوديانی كه كوروش آنان را برای اجرای آيين و بنای معبد، آزادی و ياری بخشيد و از تبعيد طولانی رهانيد، او را همچون مسيح خويش تلقی میكردند...
... به هر حال آن چه درباره كوروش برای محقق جای ترديد ندارد، قطعاً اين است كه لياقت نظامی و سياسی فوق العاده در وجود وی با چنان انسانيت و مروتی درآميخته بود كه در تاريخ پادشاهان شرقی پديدهای به كلی تازه به شمار میآمد. كوروش برخلاف فاتحانی چون اسكندر و عمر و چنگیز و ناپلئون، هر بار كه حريفی را از پای در میافكند، مثل يك شهسوار جوانمرد دستاش را دراز میكرد و حريف افتاده را از خاك بر میگرفت. رفتار او با آستياگ، كرزوس و نبونيد نمونههايی است كه سياست تسامح او را مبتنی بر مبانی اخلاقی و انسانی نشان میدهد. تسامح دينی او بدون شك عاقلانهترين سياستی بود كه در چنان دنيايی به وی اجازه میداد بزرگترين امپراتوری ديرپای دنيای باستان را چنان اداره كند كه در آن كهنه و نو با هم آشتی داشته باشند، متمدن و نيمه وحشی در كنار هم بياسايند و جنگ و طغيان به حداقل امكان تقليل يابد. درست است كه اين تسامح در نزد وی گهگاه فقط يك نوع ابزار تبليغاتی بود، اما همين نكته كه فرمانروايی مقتدر و فاتح از انديشه تسامح، اصلی سياسی بسازد و آن را در حد فكر همزيستی مسالمتآميز بين ملل مطرح كند، و گر چند از آن همچون وسيلهای برای تحكيم قدرت خويش استفاده نمايد، باز از يك خودآگاهی اخلاقی حاكی است (زرينكوب، ص1-130).
حال با چنين اوصافی، آيا بزرگداشتن و برجسته دانستن كوروش كاری به خطاست؟ از سوی ديگر، حتی اگر اشارات و تصريحات متون مختلف تاريخی را به فضايل كوروش، ساختگی و افسانهآميز بپنداريم، بايد توجه كنيم كه شخصيت كوروش از ديرباز، الگو و نمونهای مثالی در اخلاق و سياست برای مردمانش بوده و چنان كه گزنفون تصريح میكند، شرح اعمال او را پارسيان در قالب سرود و داستان نسل به نسل حفظ نموده و منتقل میكردند (سيرت كورش كبير، ص4). اين نكته دانسته است كه بشر از پگاه تاريخ خود همواره به كهنالگوهايی وابسته و پيوسته و نيازمند بوده و ابعاد مختلف حيات خويش را در تناسب و همسويی با آنها تنظيم و تدبير مینموده و برای رسيدن به حد كمال ملحوظ در الگوها، میكوشيده است. اينك نيز مردم ما، با همان بينش، هويت و اصالت و افتخارات از دست رفته خويش را در وجود كوروش بزرگ میجويند و میيابند. آيا میتوان يك ملت را از آرمانها و الگوهایش گسيخته ساخت؟
تلقی كارنامه سياسی و فتوح نظامی كوروش و جانشينانش به صورت عملياتی صرفاً كشورگشايانه و سلطهجويانه، دريافتی سطحی و دور از واقع، بلكه سخت بدبينانه است. در نگاه مورخان معاصر، رهاورد كلان و چشمگير شاهنشاهی هخامنشی برای جهان باستان، برپايی «نخستين دولت متمركز» در تاريخ است: دولتی واحد و مركزگرا كه بر اقوامی پرشمار و دارای تفاوتهای عميق مذهبی و زبانی و نژادی، فرمان میراند. آن چه كه هخامنشيان را در طول دويست سال توانا به برپايی و تدبير چنين حكومتی ساخت، مديريت سياسی برتر، انعطافپذيری، تكثرگرايی و ديوانسالاری مقتدر اين دودمان بود. بنابراين آن چه كه به عنوان دستاوردهای سياسی و نظامی كوروش ستوده میشود، نه فقط از آن روست كه وی در زمانی اندك موفق به گشايش و فتح سرزمينهايی بسيار شده بود، بلكه از بابت «دولت متمركز و در عين حال تكثرگرايی» است كه او برای نخستين بار در تاريخ جهان باستان بنيان گذارد و كوشيد تا بر پايه الگوهای برتر و بیسابقه اخلاقی، سياسی، صلح و امنيت و آرامش را در ميان اتباع خود برقرار سازد. تاكنون بسياری از مطالعات منطقهای نشان دادهاند كه اكثريت عظيم نخبگان اقوام تابعه، شاه پارسی را نه به چشم فرمانروايی بيگانه و جبار، بلكه تضمين كننده ثبات سياسی، نظم اجتماعی، رفاه اقتصادی، و از اين رو، حافظ مشاغل خود مینگريستند و میدانستند (ويسهوفر، ص80). بر اين اساس، چشم پوشی از عملكرد كوروش و جانشينانش در برپايی و تدبير نخستين «دولت متمركز و در عين حال تكثرگرا» و تقليل و تحويل كارنامه آنان به «مجموعه عملياتی كشورگشايانه و سلطهجويانه» كرداری دور از انصاف و واقعبينی است.
انكار تأثير مثبت و چشمگير شاهنشاهی هخامنشی بر سير تمدن خاورميانه، بدين استدلال كه «اقوام و ملل مفتوح و تابعه، خود دارای تمدنی برجسته بوده و نيازی به اقدام پارسیها و مادها برای درآوردن آنان از بربريت نداشتهاند» سخنی سخت شگرف و ناشی از ناديده انگاری كاركرد و كارنامه عظيم هخامنشيان در طول دويست سال حاكميت آنان و حاصل چشم پوشی از روندها و ميانكنشهای سياسی، تمدنی جاری در خاورميانه باستان است. ضمن اين كه نه در نوشتههای من و نه در آثار مورخان هرمنوتيست معاصر، گفته نشده است كه «مادها» و «پارسها» خواسته يا كوشيدهاند كه اتباع خود را از «بربريت» فرضی به در آورند.
آن چه كه از تاريخ خاورميانه پيش از هخامنشی بر ما آشكار است، آن است كه اين گستره در طول ساليانی دراز عرصه جنگ و كشمكش همواره قدرتهای منطقه بوده و چه بسيار اقوام و كشورهايی كه در اين گيرودار با ضربات دشمنان (مانند اورارتو و آشور) يا فروپاشی تدريجی (مانند مانا، كاسي، سومر) از ميان رفته بودند. اما با برآمدن هخامنشيان، مردمان و اقوام خاورميانه پس از صدها سال پراكندگی و آشفتگی و پريشانی ناشی از جنگهای فرسايشی و فروپاشیهای تدريجی، اينك در پرتو حكومت متمركز و تكثرگرای هخامنشی كه نويدبخش برقراری ثبات و امنيت در منطقه بود، بیدغدغه خاطر از آشوبها و جنگهای پياپی مرگآور و ويرانگر، و بیهراس از يورشهای غارتگرانه و خانمان برانداز بيگانگان و آسوده از ترس اسارت و دربهدری و بردهكشی، به كار و توليد و زندگی و سازندگی میكوشيدند و اگر دولت هخامنشی به واسطه شكوهگرايی و درايت خود، ميراث تمدنهای پيشين و گذشته را پاس نمیداشت و در جذب و پيرايش و ارتقای آنها نمیكوشيد، در هياهوی همواره ستيزهجويیها و خودفرسودگیهای تمدنهای بومی، ميراث گرانسنگ آنان به يكباره از ميان میرفت و از صفحه تاريخ زدوده میشد. آيا نقش شاهنشاهی هخامنشی در تداوم و احيا و اعتلای تمدنهای بومی پراكنده و رو به سستی منطقه و ساماندهی آن در قالب تمدنی مقتدر و پويا و جهانگير، تحولی مهم در تاريخ و تمدن خاورميانه نيست؟
كوشش پادشاهان هخامنشی در برقراری رونق اقتصادی، آزادی مذهبی و فرهنگی، ثبات سياسی و امنيت عمومی، و بهبود و ارتقا و گسترش نظام آبياری، جادهسازی، كشاورزی و…در قلمرو پهناور آن امپراتوری، هر يك به تنهايی نمودار تأثير مثبت و سازنده هخامنشيان بر تاريخ و تمدن خاورميانه است.
قوانین کار در ساخت تخت جوشید
در ایران بيانديشيم كه سه هزاره است به همت فرزندان برومند و غيرتمند خويش در جهان سر بلند زيسته است و در آغاز تاريخ خود پرچم داد و راستی و آزادی را برافراشته است . چنان كه داریوش شاه میفرمايد : ( به خواست اهورامزدا من چنينم كه راستی را دوست دارم و از دروغ رو گردانم . دوست ندارم كه ناتوانی از حق كشی در رنج باشد و همچنين دوست ندارم كه به حقوق توانا به سبب كارهای ناتوان آسيب برسد . آن چه را كه درست است من آن را دوست دارم ، من دوست و برده دروغ نيستم ، من خشم خود را فرو مینشانم و سخت بر هوس خود فرمان روا هستم . اين كشور كه اهورامزدا آن را به من ارزانی فرموده زیبا ، دارای مردان خوب است . بخواست اهورامزدا و من ، اين كشور از ديگران نمیترسد ، و سرزمينهای بسياری تحت فرمان من هستند . ) و چنين پادشاه فرزانهای دستور به ساخت تخت جمشيد میدهد ، و پس از بررسی لوحهای ديوانی تخت جمشيد نتيجه میگيريم كه داريوش شاه واقعا با مردم ناتوان همراه بوده و در شاهنشاهی او حتی كودكان نيز از پوشش خدمات همگانی برخوردار بودهاند .
پيدايش سیهزار لوح گل نوشته :
در اواخر سال 1312 (هـ . ق) در گوشه شرقی صفه ، روی حصار شمالی به اتاقهایی برخوردند كه 30 هزار لوح گل نبشته ،در آنها بايگانی شده بود . و حاوی اطلاعات مهمی در مورد دستمزد كارگران و پيشهورانی كه در ساخت كاخ عظيم تخت جمشيد شركت داشتند به ما نشان میدهد .
اين لوحها در دوران هخامنشی به صورت خام نگهداری میشد ، اما زمانی كه تخت جمشيد در آتش کینه اسكندر میسوخت ، تعدادی از لوحها نابود شدند و تصادفا بخشی از آنها در لهيب آتش پخته شد و برای ما محفوظ ماند! برای خواندن آن لوحها ، دولت وقت ايران موافقت كرد كه الواح در 50 صندوق بستهبندی شده و به طور امانت به دانشگاه شيكاگو منتقل شود و در سال 1945ميلادی تحت نظر پرفسور ژرژ كامرون ترجمه آنها آغاز گرديد ...
... تا پيش از پيدايش و ترجمه اين گلنبشته ها ، عقيده بسياری از باستان شناسان و تاريخ نويسان بر آن بود كه كاخهای عظيم شاهنشاهی هخامنشی هم مانند اهرام و پرستشگاهها و كاخهای مصر و آشور و بابل و ساير كشورهای شرقی ، با بيگاری و به كمك رنج و اسارت مردمان كشورهای زيردست ساخته شده است يا به مانند ديوار بزرگ چين ، كه در قرن سوم پيش از ميلاد توسط چين شی هوانگ امپراتور مقتدر چين بنا گرديد و جسد هزاران اسير در درون آن ديوار دفن گرديد ، يا در ساخت كوليزيم ( نمايشگاه عظيم روم باستان ) 10 تا 50 هزار اسير در طول 10 سال برای ساخت آن بيگاری دادند و رنج كشيدند و هنگام گشايش عده بسياری از آنها را خوراك درندگان ساختند و يا حتی پتر ، تزار بزرگ روسيه برای احداث پتروگراد در كنار خليج فنلاند در اوائل قرن 18 ميلادی روزانه از چهل هزار كارگر ، در آن سرمای توان فرسا بيگاری میكشيدند . اما پيدايش و ترجمه گل نبشتههای اداری تخت جمشيد نشان داد كه در ، دربار هخامنشی بيگاری و اسارت و كار بدون دستمزد ، موضوع و مفهومی نداشته و كليه كارگران و استادان اعم از درودگران ، سنگ تراشان ، پيكرسازان ، منبت كاران ، آهنگران ، و پيشهوران و ساير كاركنان و خدمتكاران ديوانی به فراخور مهارت و استادی ، دستمزد روزانه دريافت میكردند و حتی مليت و قوميت كارگران اغلب در اين لوحهها نوشته شده ، مانند سنگ تراش يا درودگران مصری و كارگران سوريهای و از روی اين الواح تا حدی معلوم گرديد كه استادكاران و هنرمندان كاخ باشكوه تخت جمشيد از كدام كشور جز شاهنشاهی بوده ، و تصور میرود استادكاران يا كارگرانی كه مليت آنها ذكر نشده ، پارسی يا مادی بوده كه نياز به معرفی نداشتهاند .
بر اساس لوحهای گلنبشته تخت جمشيد زنان هم دوش مردان در ساختن كاخهای شاهان هخامنشی دست داشتهاند و دستمزد برابر دريافت مینمودند و پيشه بيشتر زنان در دوره هخامنشيان صيقل دادن سنگنگارهها و همچنين دوخت و دوز بوده است و بايد خاطر نشان ساخت كه زنان در دوران باردار و با به دنيا آوردن كودكی ، برای مدتی از كار معاف ، اما همچنان برای گذراندن زندگی و تامين معاش به آنان دستمزد پرداخت و مواد اوليه ضروری زندگی دريافت میكردند و داريوش شاه همچنين برای نوزادان پسر يا دختری كه آنها به دنيا میآوردند پاداشی در نظر میگرفت .
بر طبق اين لوحها اداره ساختمان كاخهای شاهنشاهی بسيار منظم و دقيق و از روی اصول و دادگری و رفاه حال كارگران مدنظر گرفته میشد ، و چنان كه كارگری مورد پسند واقع نمیگرديد ، دستمزد پرداخت و به ديار خود باز گردانيده میشدند .
همچنين در اين گل نبشتهها از فروشگاههايی ياد شده كه كارگران میتوانستند مواد و لوازم ضروری زندگی خود را از آن خريداری نمايند .
هنر شاهنشاهی :
پرفسور لوئی واندنبرگ باستان شناس معروف بلژيكی و استاد دانشگاه بروكسل در كتاب ( ايران باستان ) درباره هنر دوران هخامنشيان مینويسد : هنر هخامنشيان بيش از همه چيز هنر شاهنشاهی است ، كه در آن همه چيز مربوط به تجليل شاهنشاه است ، مانند كاخهای بزرگ و تشريفات شكوهمند شاهنشاهی ، و از سوی ديگر هنر هخامنشی هنری است جهانی كه نتيجه اختلاط هنر كشورهای گوناگون میباشد . و دكتر ريچارد فرای استاد كرسی فارسی دانشگاه هاروارد و خاورشناس نامی در كتاب " ميراث باستانی ايران " مینويسد : « برگزاری جشنهای نوروز يا مراسم پرشكوه تاجگذاری ، يا به خاك سپردن شاهان ، در تخت جمشيد به انجام میرسيده است . شايد همه اين ناحيه جايگاه مقدس ملی شمرده میشد كه در آن آتش پادشاهان در نقش رستم در ساختمانی به نام كعبه زرتشت نگاهداری میشد »
به هر حال تخت جمشيد مركز دودمانی و محل برگزاری تشريفات و جشنها و رسوم هخامنشيان بوده است و اكنون نيز مورد تمجيد و توجه جهانيان میباشد . بر ما واجب است در حفظ و نگهداری این بنای بزرگ که نشان هویت ملی ما هم فرهنگان ( ایران ، افغانستان ، تاجیکستان ، آذربایجان ، ازبکستان ، ارمنستان ، بخش هایی از ترکیه و عراق و پاکستان ) است و باعث اتحاد هرچه بیشتر ما و کوری دشمنان و تجزیه طلبان خواهد شد.
لینک های دیگر وبلاگ ها